مصاحبه روزنامه خراسان با معاون آموزشی دانشگاه فردوسی مشهد در خصوص شیوه‎های نوین به مناسبت هفته پژوهش

 

در راستای گسترش فرهنگ پژوهش در جامعه، توجه به شیوه‎های آموزشی نوین برای تربیت نسلی پژوهشگر و موفق ضروری است. دکتر رضا پیش قدم معاون آموزشی دانشگاه فردوسی مشهد، در مصاحبه با روزنامه خراسان به جای خالی آموزش به شیوه فکر کاربردی در نظام آموزشی اشاره نمودند و به پرسش‎های مطرح شده در این خصوص پاسخ دادند. متن مصاحبه به شرح ذیل است.

dr.pishghadam1  به عنوان یك پژوهشگر، بهترین شیوه آموزشی از نظر شما شامل چه فرآیندهایی است؟
ابتدا باید چند اصطلاح كلیدی را توضیح دهم. اگر آموزش را به دو سطح تقسیم كنیم با دو نوع آموزش مواجه ایم، آموزش «حواس كاسته» و آموزش «حواس افزوده». آموزش «حواس كاسته» كه حواس كمی از مخاطب را درگیر می كند، به صورت سخنرانی انجام می شود. این نوع آموزش همان شیوه سنتی است كه حس شنیداری و گاهی دیداری را به شرط  استفاده از تخته فعال می‎كند اما در آموزش «حواس افزوده» افزون بر حس‎های شنیداری و دیداری، حس های دیگری مانند لامسه و حركتی، بویایی و چشایی نیز درگیر می‎شود. به لحاظ علمی هنگامی كه بخش كوچك و محدودی از مغز درگیر یك یا دوحس می‎شود، یادگیری محدودی صورت می‎گیرد، اما با درگیر شدن گستره وسیعی از مغز از طریق حواس دیگر، یادگیری در مغز نیز تسهیل و تسریع می‎شود. بنابراین تلاش براین است كه در سطوح پائین تحصیلات، آموزش به شیوه «حواس افزوده» انجام گیرد چرا كه ماندگاری در مغز بیشتر و یادگیری نیز جذاب می‎شود. به تعبیر بهتر، معلم و استاد باید «حواس باز» باشد، یعنی باید بداند كه كجا از چه حواسی استفاده كند تا یادگیری تسهیل و تسریع شود.

 علاوه بر حواس چه رابطه ای بین آموزش و تفكر انسان وجود دارد؟
تفكر خود به دو نوع سطح بالا و سطح پائین تقسیم می‎شود. در تفكر سطح پائین، به ترتیب با سه مرحله دانش، فهم و كاربرد مواجه می‎شویم. از سوی دیگر، تفكر سطح بالا به سه مرحله تجزیه، تركیب و ارزیابی تقسیم می‎شود. در تفكر سطح پائین، منظور از مرحله دانش، حفظ واریز كردن طوطی وار است. برای نمونه می‎توان به حفظ كردن شعر كه معمولا از مهد كودك آغاز می‎شود در حالی كه فهم كاملی از آن وجود ندارد، اشاره كرد. فهم، مرحله بعد از دانش است و افراد را به جست و جوی معنا و مفهوم سوق می‎دهد. در مرحله كاربرد، فراگیرنده مثلا شعر را در گفتار خود به كار می‎گیرد. در برش دیگری از تفكر، مهارت تجزیه و تركیب وجود دارد كه متعلق به تفكر سطح بالاست و معمولا به طور همزمان اتفاق می‎افتد. در تجزیه و تركیب، این توانایی به وجود می‎آید كه آموخته های فرد با دنیای بیرون و زندگی روزمره ارتباط پیدا كند یا مورد استفاده قرار گیرد و در ذهن او حالت مقایسه ایجاد شود. مرحله آخر، ارزشیابی است كه نظر شخصی فراگیر پرسیده می‎شود. این مرحله، اوج یادگیری اوست.

سلسله مراتب تفكر چه چارچوبی برای آموزش فراهم می‎كند؟
ما می‎توانیم براساس «سلسله مراتب تفكر» چهارنوع آموزش داشته باشیم:
1 – آموزش نظری كه مرحله تقلید است.
2 – آموزش كاربردی كه فرآیند محور و مهارت افزاست.
3 – آموزش «فكرورزی» كه با تقویت تفكرات خلاقانه و آینده نگر و همراه با به فكر واداشتن است و امثال سقراط به این روش عمل می‎كردند.
4 – آموزش «فكربردی».
آموزش «فكربردی» از تلفیق دو واژه «فكرافزا» و «كاربرد» ساخته شده است. «فكر برد» اوج آموزش است، به طوری كه تمام حواس درگیر می‎شود و تفكر به شكل غیرمستقیم در این مرحله رشد می‎كند. این چهارمرحله را به عنوان نمونه برای آموزش نگارش انشاء می‎توان اجرا كرد. نگارش انشاء و توضیحات معلم برای آئین و اصول انشاء نویسی، مرحله اول یعنی همان آموزش نظری و تقلیدی است. در مرحله كاربردی، فرآیند نوشتن انشاء و نحوه به كارگیری كلمات و جملات مدنظر است. در مرحله سوم یعنی فكرورزی، طرز نوشتن متفاوت و اقناع مخاطب اهمیت دارد. یعنی این امر كه فرد چگونه بیندیشد و سپس انشاء بنویسد، آموزش داده می‎شود. در مرحله فكر بردی، پیوند استواری با زندگی روزمره و آینده افراد برقرار می‎شود.

به نظر شما امروزه در سیاست گذاری های وزارت آموزش و پرورش و وزارت علوم چه نوع آموزشی باید بیشتر مدنظر باشد؟
آموزش ما در مدارس و دانشگاه‎ها نه تنها به سمت آموزش كاربردی بلكه باید به سمت آموزش فكر بردی برود و به بهبود جامعه منجر شود. هدف آموزش كاربردی مهارت آفرینی است ولی آموزش فكر بردی نه تنها مهارت ایجاد می‎كند بلكه به نمود عینی آن در جامعه نیز می‎انجامد. آموزش كاربردی به كارشناس و تكنیسین منجر می‎شود اما آموزش فكربردی به متخصص حرفه ای می‎انجامد. می‎دانیم كه آموزش در دو سطح انتقالی و تبدیلی صورت می‎گیرد. در آموزش نظری و كاربردی یا انتقال دانش است یا مهارت ولی در سطح فكرورزی و فكربردی، آموزش همراه با تغییر و تحول است كه به پیشرفت و آینده نگری توجه دارد. ما عمدتا در آموزش ناآگاهانه عمل می‎كنیم و قلمروهای آموزش را رعایت نمی‎كنیم و  اگر آموزش به صورت آگاهانه و  علمی و با در نظر گرفتن میزان آگاهی مخاطب باشد، فرآیند انتقال اطلاعات موثرتر و هدفمندتر انجام می‎شود.